صائن الدين على بن تركه
208
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
جمال شد . [ 424 ] و مغنيان مجلس سماع - كه ساقيان بزمخانهء « أدر ذكر من أهوي » اند - باز گوش جان مرا كشيده ، در حلقهء حضور - كه عبارت از جمعيّت خانهء ظهور است - در آوردند ؛ پس من در حالت سماع ، به جملگى ظاهر و باطن ، در مشاهدهء آن حضرت آمدم در وقت استماع . و شغلتم كلّي بكم فجوارحي * و جوانحي أبدا تحنّ إليكم [ 425 ] و چون ساير جوارح و جوانح ، در اين جمعيّت از اسر قيود رسته ، به عالم اطلاق خويش پيوستند ، هرآينه روح قصد مركز اصلى خويش كرد و به طرف علوّ و سماء نفخ كه مستقرّ اصلى وى است ، متوجّه گشت و مظهر مزاجى عنصرى كه بر مقتضاى فرمودهء فَإِذا سَوَّيْتُهُ مجبور حكم روح بود ، او نيز به سوى همزادان خويش رو كرد . [ 426 ] پس چيزى از اجزاى حقيقت من « 1 » در اين حالت ، مجذوب به حضرت معشوق است و چيزى از آن به حقيقت خودم جذب مىكند . أخذتم فؤادي و هو بعضي فما الّذي * يضرّكم لو كان عندكم الكلّ و چون اين دو حركت متخالف متقاومند ، هرآينه هر نزعى كه احدهما كند ، به نزع مقابلش معادل گشته ، هر جذبهاى كه از ميامن التفات حضرت محبوبى مرا از مخالب اكوان نزع كند ، باز از اين طرف حكم انتزاع او نافذ شود و مرا در قيد اسار كشد . « 2 » گهى در قيد زلفش جان گرفتار * گهى از غمزهاش دل خسته افكار * * * [ 427 ] و ما ذاك إلّا أنّ نفسي تذكّرت * حقيقتها من نفسها حين أوحت [ 428 ] فحنّت لتجريد الخطاب ببرزخ ال * تّراب و كلّ آخذ بأزمّتي حاصل از اين تطويل و فذلك اين تفصيل آن است كه سبب اين ( 36 الف ) اضطراب و موجب اين كشاكش و انقلاب در حالت سماع نيست الّا آنكه نفس من در حالتى كه بر آن الحان موزونه كه مشتمل بر نسب خفيّهء سريعة التّحوّل است ، اطلاع يافت .
--> ( 1 ) . تب ندارد . ( 2 ) . تب فر : + بيت .